…بوی گل یخ بود که باز این دل شیدا
بیگانه شد از خوبش
بوی گل یخ بود که می برد مرا مست
سرشار، سبکبار
سرمست تر از پیش
می رفتم و خوش بود سراپای وجودم
درگرمی یک آتش دلخواه
یک شاخه گل یخ
با من همه جا همدم و همراه
نامش گل یخ بود، ولی گرم تر از عشق
می سوخت مرا، آه!
"فریدون مشیری"

u3000
برچسب:
نویسنده: پرهام نعمتی