هوالعالم
یک سلام لطیف و بهارانه تقدیم به نازکای احساستون!
از همین حالا بوی بهار پیچیده توی کوچه ها و خیابونا
البته تو تقویم کردی الان بیشتر از یک ماهه که از بهار کردی میگذره! خدا رحمت کنه مادربزرگم رو اینا رو برام میگفت همیشه.
صبح 21اُمین روز از اسفند ماه 1395 تون بخیر و شادی.
امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشین.
آخرای اسفندهمیشه سر من شلوغ میشه.امسال هم باز یه کم شلوغتر هست!
چند روز پیش یعنی تو هفته ی گذشته فک می کنم دوشنبه بود، رفتم اداره.بهم گفتن که تا آخر اسفند و یا نهایتا فروردین 96 ابلاغت میاد و میای اداره.چارت اداره دیگه تقریبا نهایی شده و همکارا از عزل و نصب ها تقریبا مطلع شدند.اونایی که از جایجایی من مطلع شدند، بهم تبریک میگن که رفتم به ستاد. در واقع از نظر همه رفتن به ستاد مساوی با رشد هست.استاد زارع تشویقم میکنه و میگه شاگردای من با سابقه ی تقریبا مثل شما الان مدیرکل اند.چرا می خوای کتابدار بمونی؟ استاد مرادی بهم میگه سعی کن همه چیز رو تجربه کنی، تو که نمی خوای تا آخر بازنشستگیت کتابدار بمونی!حیفه استعدادات تو دنیای کوچیک کتابداری تلف بشه ! تو میتونی! مامانم که دیگه نگین.بهم میگه رفتی اداره مثل دفعه های دیگه نکنی(آخه زمان مدیرای قبل هم بهم گفتن بیا ستاد قبول نکردم.چقد مامانم سرزنشم کرد!!!
) ، بزنی همه چیو خراب کنی! می خوای تا آخر عمر با کتاب سر و کله بزنی؟!!!! منم میگم مادری من سر و کله زدن با کتابا رو خیلی بیشتر از بعضی آدما دوس دارم به خدا! در جوابم میگه انقد کتاب بخون تا کور بشی!!!
خلاصه همه چیز دست به دست هم داده که منو قانع کنه! اما بین خودمون باشه من که قانع نمیشم!
به نظر خودم من الان یه آدم متخصصم تو کتابخونه یه اطلاع رسانم! اما تو ستاد چی؟ آره خوب اونجا هم کار خودم رو انجام میدم و تو اون کار متخصص میشم! نمی دونم به نظرم دکتر مرادی درست میگن من باید همه چی رو تجربه کنم.اما برم ستاد از رشته ی خودم دور میشم.تازه بهم گفتند کارت سنگینه! ولی به نظرم با تمام این حرفا میتونم باز برم دنبال حرفه ی اصلی خودم و هیچوقت رهاش نکنم.آره سعی می کنم مطالعاتم رو ادامه بدم.کسی که تو ستاده میتونه یه متخصص اطلاعات هم باشه و اینا با هم منافاتی ندارند.
ولی خب نمی دونم تا کی اینجا هستم.باید از دقایق و لحظات آخر کتابداریم نهایت لذت رو ببرم.توی عید هم هفته ی دوم با تعطیلی مصلحتی تالار که به تدبیر هر ساله ی همکارم صورت می گیره!
(قصه داره این تعطیلی !
) نمی دونم چی میشه ؟ بازم اندیشه یا شایدم اداره ....برام دعا کنید.
یاعلی.
برچسب:
نویسنده: پرهام نعمتی