مرا ببخش که ساده می بینم همه چیز را.
دست خودم نیست
از وقتی فهمیدم زندگی یک روز با تمام خوبی و بدی
پایان می یابد
خواستم که ساده باشم
ساده ببینم
ساده بخوانم
و ساده عاشق شوم.
دست خودم نیست اگر هیچ گاه غرور حرف اول را برایم نگفته
اگر فریادهایش را گاهی نشنیده می گیرم
و ادامه می دهم به چیزی که این روزها
اسمش سادگیست
گاهی می رنجم
اما باز لبخند می زنم،

ادامه می دهم....
مرا ببخش که ساده عاشقت شده ام
و برای نشان دادن دوست داشتنم
دستانم به شعر بند است
و دلم به نگاه تو خوش!
شاید
روزی بیاید
سادگی حرف اول را بزند
آن روز حتی اگر نبودم،
از من به شما، به تک تک شما
یک حرف دل،
خوش به حالتان که سادگیتان را می فهمند..!
عادل دانتیسم / از کتاب عزیز روزهای من
----------------------------
پ.ن. :
تمام این دلنوشته حرف دلِ من است!
تنها فرقمان در این است که
من برای نشان دادن دوست داشتنم،
دستم به هیچ کجا بند نیست...
اما به حضور تو در قلبم دلخوشم...
برچسب:
نویسنده: پرهام نعمتی