خرید بک لینک

کاش می شد ترس هایمان را کنار بگذاریم

برای یک بار هم که شده به حرف دل گوش بسپاریم

دل را رها کنیم از زندان

عقل و منطق و شرع و عرف

من به تو می اندیشم

تو به یاد من هستی

و ما در عمق چشمهای یکدیگر

رویای باهم بودن را زندگی می کنیم...

و چه رنجی است که بی هم هستیم!

اما عشق در توهم می میرد!

خیال، مسکن دردآوری است

که در تنهایی هر دوی ما، جور نگاه دیگران را به دوش می کشد...

راستی!جز خیال، التیام دردِ ما چیست؟

کاش میشد ایمان بیاوریم به معجزه ی عشق 

عصای باور را 

به دستِ تمنایِ دل بدهیم

نهال خواستن را

به آب اعتماد برویانیم

مگر ما چه می خواهیم؟

مگر عشق غیر این چه می خواهد؟

در هیچ آیینی اتحاد مطرود نیست

عشق جرم نیست !

عشق دلیل نمی خواهد!

می دانی عزیز!

عشق سالهاست قربانی حجم نافهمی است

تو خود می دانی چه بسیار کسانی

با سلاح سرد مصلحت،

قلبهای مالامال از عشق رانشانه گرفتند

و  قلبهایِ عاشق را با داغ تنهایی ممهور کردند.

زمان فریبی بیش نیست!

زمان فراموشی نمی آورد.

زمان فقط نسخه ی فریبای مصاحت اندیشان است که ارمغانش ناکامی است. 

اما چرا هیچکس نمی داند عاشق تنها نمی تواند...

چرا هیچکس نمی داند عشق، درمان می خواهد

دیگر چه فایده نوش دارو بعد مرگ سهراب...

سهراب دارو نمی خواهد، سهراب عشق را از تاریخ طلب دارد!

آرامِ من!

کاش میشد بالی ساخت برای عشق

تا پرواز کند به فصلِ وصل

تا کی در اسارت نبایدها!!

تا کی در رنج راکد ماندن

عشق، بی هیجان می گندد!!!

کاش میشد عشق را رهاند

از زندانی که برایش ساخته ایم....

بیا همت کنیم

برای یک بار که شده در تاریخ 

سرنوشت عشق را عوض کنیم.

بیا این بار نگذاریم که عشق قربانی شود.

بگذار با دست های من و تو 

عشق فرصت پرواز بیابد.

بیا انقلاب کنیم بر علیه 

هر آنچه قدرت ابراز را از عشق می گیرد.

هر آنچه پرِ پرواز را از عشق می گیرد

بر علیه هر آنکه که زندان را برای عشق می خواهد

بیا عشق را از چترِ زمان بگیریم

بیا از جامِ اکنونِ عشق بنوشیم

فردا دیر است

بگذار فردا در خیالِ فردا بماند...

آه ای عزیز!

کاش میشد.... 

 

 

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 23:30

صفحه بندی