تمام دلم دوست داردت
تمام تنم خواستار توست
بیا و به چشمم قدم گذار
که این همه در انتظار توست
چه خوب و چه خوبی،چه نازنین
تو خوب ترینی، تو بهترین
چه بخت بلندی ست یار او
کسی که شبی در کنار توست
نظر نه به سود و زیان کنم
هر آنچه بگویی، همان کنم
بگو که بمان، یا بگو بمیر !
اراده ی من، اختیار توست
به گوشه ی چشمی نگاه کن
ببین چه به پایت فکنده ام
مگر به نظر کیمیا شود
دلی که چنین خاکسار توست
خموشیِ شب هایِ سرد من
چرا نشود پر ز شوق عشق
به دار و ندارم نگاه کن
که هیچ به جز عاشقی نماند
تمام وجودم همین دل است
تمام دلم بی قرارِ توست...
سیمین بهبهانی
برچسب:
نویسنده: پرهام نعمتی